عوامل بحرانی The Critical Factors

عوامل بحرانی به گونه ای شبیه نکهبان است که جائی مابین ضمیر آگاه و نا آگاه ذهن خانه کرده است ، وظیفه آن در اصل نوعی ردیف کردن یا صف بندی است .

در واقع فاکتور بحرانی یکی از مهم ترین عملیات ذهن ناخود آگاه است . در اصل این عاملی است که شما را زنده و سرحال نگه میدارد ، همه آنچه را که آموخته اید پاسداری میکند و بدین طریق نیازی ندارید که آنچه را که قبلاٌ یا یکبار آموخته اید مجدداٌ و روز به روز از نو بیاموزید .

مثلاٌ چه زجر آور میشد اگر میبایست هرروز بیاموزیم که چگونه بند کفش خود را ببندیم ، چگونه حرف بزنیم یا بخوانیم یا آشپزی کنیم یا رانندگی کرده چای و قهوه درست کنیم ، به اداره برویم ، از تلفن استفاده کنیم ، تلویزیون را روشن کنیم و .....

اگر این عامل وجود نداشت بعید نیست که قبل از پایان روز برای فرا گرفتن اعمال روزمره از پا میافتادیم ، اما با وجود این عامل بحرانی بطور اتوماتیک همه آنچه را که آموخته ایم قابل کار برد میگردد و این یک چیز بسیار خوبی است .

با وجود این مرکز ، با استفاده از برنامه های ضمیر ناخود آگاه که مدت یک عمر ذخیره وپاسداری شده است همه کارها بطور خودکار انجام و از سرگردانی جلوگیری میشود .

از طرف دیگر این مرکز کار ساده ولی مهم دیگری نیز انجام میدهد و آن اینست که اطلاعات جدید را چه منطقی باشد و چه نباشد ، با اطلاعات ذخیره شده موجود مقایسه کرده و بسادگی آنچه را که با آن تطابق ندارد رد میکند ، بدون آنکه هیچ دلیل منطقی یا قدرت تصمیم گیری در مورد آن بکار برد .

بسادگی به آنچه را که مغایر با اطلاعات اندوخته شده در ذهن ناخود آگاه است و بصورت برنامه درآمده است تیپا زده و آنرا دور میکند .

در واقع میتوان گفت که این عامل علاقمند به تقویت اطلاعات مشابه با برنامه اندوخته شده است.

اما اصل مطلب و مشکل این است که شما با ذهن آگاه خود میدانید که در بسیاری موارد ، مطالب و مواردی وجود دارد که با این محدودیت موجب محدودیت در زندگی شما میشود .

حال ، چون کار ضمیر ناخود آگاه بسادگی انتقال اطلاعاتی است که میبایست از دروازه عوامل بحرانی بگذرد ، برای تغییر برنامه های محدودی که میبایست از این دروازه بگذرد باید بطریقی این عامل را دورزد .

بر اساس قانون هیچ چیز غیر ممکن نیست ، میبایست راه هائی نیز برای حل این مشکل وجود داشته باشد .

 کلید حل مشکل در ضمیر آگاه است  بدین معنی که شما باید بتوانید با استفاده از ضمیر آگاه از طریق بوجود آوردن عادات جدید این دروازه را باز کنید که البته کاری بسیار مشکل است چرا که بخاطر دارید ضمیر آگاه بسیار محدود و ضعیف است و توانائی ستیز و مبارزه با ضمیر ناخود آگاه وسیع و پر قدرت را ندارد .

پس راه دیگری باید جست ، مرکز احساسات و هیجانها یکی از مراکز ضمیر نا خود آگاه است که در عین حال ضمیر آگاه نیز تا حدودی بر آن کنترل دارد پس شاید بتوان از طریق احساسات و هیجانها دروازه عوامل بحرانی را دورزد .

اما در حالت عادی این کار بسیار مشکل است ولی با استفاده از هیپنوتیزم بر اساس تجارب بدست آمده از طریق ریلکس کردن ذهن و در حالت آگاهی نگاه داشتن آن میتوان از این دروازه عبور کرد .با این کار مثل اینست که نگهبان را با رشوه و تحفه دادن وادار به اجازه عبور بکنیم.

بسیاری از ما که تحت شرایط اعتقادات خرافی و قومی و بخصوص دینی و مذهبی و اعتقادی شدید هستیم دارای نگهبان بسیار سخت گیری میباشیم ، اما خوشبختانه همه نگهبانهای دروازه عوامل بحرانی در حالت امواج آلفا (7-12 هرتز ) منتشر شده از مغز ، بسادگی غیر مقاوم میباشند ، بناچار چشم خود را بهم نهاده و بما اجازه عبور و تغییر برنامه ضمیر ناخود آگاه را میدهند .

در واقع زمانیکه در حالت هیپنوتیزم قرار میگیرید امواج الفا به گستردگی انتشار می یابد و با آرامش حاصل شده نگهبان دروازه عوامل انتقادی و بحرانی را به خواب میبرد و راه عبور آزاد میگردد .

البته در حالت خلسه و مدیتیشن نیز این حالت اما ضعیف تر نیز اتفاق می افتد .

بزبان دیگر هر زمان که شما در آرامش باشید منطقی تر اندیشیده و قدرت تمیز عوامل منطقی را از موارد غیر منطقی دارید زیرا در لحظه آرامش ضمیر آگاه قدرت بر تر است .

لذا در حالت هیپنوتیزم بعلت گسترش انتشار امواج آلفا و هوشیاری ذهن آگاه شما قادر به کنترل  صد درصد ضمیر آگاه و ناخود آگاه برای انجام پروسه را دارید .

زمانیکه شما یک پیشنهاد را در حالت خواب هیپنوتیزم میشنوید ، در لحظه اول مورد سانسور ذهن آگاه قرار میگیرد ، بخاطر داشته باشید که در حالت هیپنوتیزم ضمیر آگاه هوشیار و هنوز قادر به تجزیه تحلیل و تصمیم گیری است . او خواهد گفت ((بله )) من علاقمند م سیگار را ترک کنم – وزن خود را کاهش دهم – فعال تر شوم –ثروت بیشتری کسب کنم و غیره و زمانیکه انتخاب انجام شد ، این برنامه یا پروسه تصمیم گرفته شده مستقیم بدون عدم دخالت برای مقایسه با سایر اطلاعات موجود به ضمیر نا خود آگاه میرسد و جا خوش میکند ، بدون دخالت کار عوامل بحرانی انتقادی که در حال چرت زدن است .

اما اگر هر نوع پیشنهادی در حالت هیپنوتیزم را که مغایر با ارزشهای پذیرفته شده شما بشنوید، این ضمیر آگاه است که آنرا بسادگی رد کرده و اجازه نمیدهد که وسیله ضمیر نا خود آگاه جذب شود .

مجدداٌ این شمائید که بعلت هشیار بودن ضمیر آگاهتان در حالت اولیه هیپنوتیزم عامل کنترل را در دست دارید .

در این حالت شما نگهبان هستید و شمائید که میتوانید اطلاعات داده شده را بپذیرید یا بسادگی رد کنید .

پس ، اکنون به خوبی دانستید که این سه قسمت ذهن ما چگونه با همدیگر کار کرده و چگونه هیپنوتیزم میتواند برنامه های ضمیر نا خود آگاه را تغییر دهد .

 

 

 

احساساتی که در حالت هیپنوتیزم در ما ایجاد میشود :

با توجه به اینکه کم وبیش همه ما حالت سبک هیپنوتیزم را در زمانهای مختلف تجربه کرده ایم تعجبی ندارد که این احساسات برای همه ما قابل درک باشد .

برای هیپنوتیز م شدن زمینه هائی لازم است که بعنوان شرایط اولیه آمادگی قابل بررسی است .

اول باید انگیزه ای وجود داشته باشد ، وبعد تمرکز ، تصور ذهنی ، آرامش و تمایل به پذیرش القائات .

در زمان هیپنوتیزم شدن شما از محیط خود کاملاٌ آگاه خواهید بود اما پارهای از عکس العمل های بدنی ای که ممکن است احساس کنید عبارتند از :

  • ·        خواب رفتگی انگشتان
  • ·        احساس بی حس یا کرختی و ناراحتی در اندام ها
  • ·        سبک بودن و پرواز کردن از بدن
  • ·        احساس سنگینی شبیه غرق شدن
  • ·        احساس حرکت انرژی درون بدن
  • ·        احساس هیجان
  • ·        لرزش پلک ها همراه با سنگینی پلک
  • ·        افزایش یا کاهش بزاق دهان

زمانیکه این احساس ها و علائم را درک میکنید (این احساسات بشما دست میدهد ) ممکن است بطور کلی خود را از حالت خلسه و جذبه حاصل شده بعلت نا آشنائی با احساس جدید رها کنید .

در حالیکه فقط کافی است با علاقه اجازه دهید این حالت خلسه به آرامی حادث شود در واقع باید به استقبال حالت خلسه بروید .

در گروهی القائات مستقیماٌ موثر است اما در عده ای دیگر نیاز به تقویت القائات در مدت طولانی تری است .

اثرات هیپنوتیزم بصورت همه یکجا و مجموعه است .

هر چقدر که تکنیکها و تمرین های پیش هیپنوتیزم و القائات بیشتر انجام شود نتایج بهتر و مداوم تری حاصل میگردد .

یک نکته خاص در مورد بخواب رفتن ، احساس دیگری که به ذهن متبادر میگردد احساس خستگی است .

اکثراٌ از من میپرسند که : آیا زمانیکه بخواب میرویم یا احساس خواب آلودگی میکنیم هنوز هیپنوتیزم موثر است در واقع این افراد میخواهند بگویند که آیا بهتر نیست در زمانیکه خوابمان میآید هیپنوتیز شویم ؟ و پاسخ من در تمام موارد یک جمله است :

صد در صد نه !

این مطلب مهم است که بدانیم :

هیپنوتیزم خواب نیست و خواب هیپنوتیزم نیست

برای درک بهتر منظورم باید اضافه کنم که :

فعالیت های مغز و ذهن شما بر اساس فرکانس امواج مغزی براساس هرتز Hertz اندازه گیری میشود .