بخش دوم – 

کارکرد دستگاه عصبی

دستگاه عصبی انسان ساختاری بسیار پیچیده، شامل بیش از سیزده بیلیون سلول مختلف مرتبط بهم با ارتباط متقابل الکترو مکانیکی در دستگاه عصبی است که امکان فکر کردن ، درک محیط و احساسات حیاتی را فراهم می آورد 


قشر مخ که همان بخش چین دار صورتی رنگ مایل به خاکستری است مرکز عالی ترین استعدادها و عکس العمل های روانی و حرکتی است .

مخچه زیر آن قرار دارد و حرکات بدن را کنترل میکند .

ساقه مغز وظایف حیاتی انسان از جمله تنفس و تپش قلب و جذب و دفع و هضم گردش خون را کنترل میکند و ساختمانی شبیه ساقه دارد و به طناب نخائی پیوند خورده است .

ساقه مغز احساساتی از قبیل سیری و گرسنگی و تشنگی را تنظیم میکند 

سیستم لمبینگ توده ای از تارهای عصبی است که ساقه مغز را احاطه کرده اند و جایگاه عواطف و احساساتی از قبیل لذت و ترس و اظطراب و تشویش اند 

قشر مخ وسیله نواری بزرگ از تارهای عصبی بنام جسم پنبه ای به دو نیم کره تقسیم شده است .

 دانشمندی بنام اسپری و همکارانش با جدا کردن دو نیم کره ثابت کردند که هر نیم کره ذهن مستقلی را رهبری میکند که در اصل دو روش خود آگاهی را بوجود می آورد .

نیم کره چپ به تفکر تحلیلی و منطقی با کارکرد های کلامی و ریاضی و حس زمان و... اختصاص یافته است و نیمکره راست ، با الگوهای تصنعی و کشف و شهودی فکر سر و کار دارد .

روانشناسی بنام رابرت انشتاین عقیده دارد که تفاوت اندیشه شرق و غرب بر اساس تحریک بیشتر نورو فیزیولوژیک دو نیم کره است که عامل کسبی محیطی فرهنگی تربیتی فرد است .

متفکران تحلیلگر غربی بیشتر از نیمکره چپ و متفکران شهودی و احساسی شرقی بیشتر از نیم کره راست سود میبرند ، یا بعبارت دیگر نوع زیست بومی تربیتی فرهنگی غربی بر فعال کردن یا تحریک طرف چپ مغز و شرقی ها بر طرف راست متکی است .

قشر مخ مرکز تفکر خود آگاه است ، اما ساقه مغز امکان بیدار ماندن یا هوشیاری را میسر میسازد .

بخش پائین تر ساقه مغز (بصل النخاع ) دستگاه فعال کننده شبکه ایست که مسئول بپاخیزی و بیدار ماندن است .

دستگاه لمبینگ که در بالای ساقه مغز است ظاهراٌمنبع تشریح عواطف است 

هیپوتالاموس در دستگاه لمبی قرار دارد که مسئول کار ریتم های بیولوژیکی ، رفتار جنسی ، کنترل هورمونها و انگیزش عواطفی از قبیل عشق و نفرت و ترس و شادی و....است .

مرکز لذت در دستگاه لمبی است و بتجربه ثابت شده است که در این دستگاه دو نوع مرکز لذت وجود دارد.

تحریک یک مرکز حالت شادی با کاهش ضربان قلب و کند کردن تنفس و فشار خون را سبب میشود درحالیکه تحریک مرکز دیگر باعث افزایش سوخت وساز و بر آشفتگی و خشم میشود .

برای هر فرد یک خط مرز یا حد مناسب یا مطلوب تحریک وجود دارد ، هرگاه شخص به این حد مطلوب تحریک نرسد دلتنگ، ناشاد ، نا راضی و یا افسرده میگردد .

افزایش تحریک بیش از حد موجب استرس میگردد .ضمناٌ بعلت طبیعت افزون طلبی نوع بشر افزایش تحریک پس از مدتی اغنا کننده نبوده نیاز به تحریک و بپاخیزی  بیشتر را طلب میکند .

دانشمندان عقیده دارند که با کاهش سطح مطلوب بپاخیزی شاید بتوان به نشاط و رضایت پایداری دست یلفت و از تنش ها و استرس ها کاست . درحالیکه تحریک افزون تر سطح مطلوب ( تجاوز از سطح مطلوب ) مو جب نیاز به مقادیر بیشتری تحرک را بوجود می آورد که در دراز مدت بعلت عدم توان به افزایش بیشتر تحرک ، افسردگی و عدم رضایت حاصل میگردد .

واکنش به این تحرک ها به سطح انتظارات افراد بستگی دارد و از فرد به فرد متفاوت میباشد .

تزریق آدرنالین که موجب تحرک میشود ممکن است در یک شخص موجب حالت سرخوشی و در دیگری موجب بر آشفتگی و خشم تا حد جنون گردد .

روان شناسی بنام کوستلر علت بسیاری از بیماریهای روانی جسمانی انسان را به عدم تعادل میان این دو مرکز فرماندهی مغز (دو مرکز لذت در دستگاه لمبی ) میداند . 

استرس –

برای نخستین بار در سال 1952دانشمندی بنام هانس سلیه استرس را تعریف نمود و آنرا : واکنش غیر اختصاصی نسبت به موقعیت های طاقت فرسا بسته به حد مطلوب سطح تحرک نامید .

 نظر باینکه عوامل سرشتی افراد متفاوت است نمیتوان معیار مشخصی برای استرس در افراد تعین نمود .

دانشمندان دریافته اند که در برابر هر عامل استرس زا یک حالت (( سازش همگانی )) ایجاد میشود که شامل سه مرحله است .

مرحله واکنش اخباری ---- مرحله مقاومت یا پایداری و مبارزه --- و نهایتاٌ مرحله واماندگی .

در واکنش ها بویژه مرحله واکنش اخباری دستگاههای سمپاتیک و پاراسمپاتیک هردو متحداٌ عمل کرده ودخالت دارند .

این دو دستگاه برای مقابله با استرس سعی در تطابق وظایف جسمانی دارند 

بدین طریق که دستگاه سمپاتیک غده فوق کلیه را تحریک میکند ، این غده آدرنالین تولید میکند ، همزمان با این عمل هیپوتالاموس یکی از هورمونهای آزادکننده غده هیپوفیز را فعال میکند ، این غده با علائم اخباری وسیله هورمون ، قدرت دفاعی جسمی و روحی را تنظیم میکند ، البته تعداد دیگری از غدد برای فرو نشاندن واکنش های عصبی و کنترل استرس نیز فعال میشوند .

در صورت تجاوز انگیزه استرس زا از حد توان فرد مرحله سوم یا مرحله واماندگی حاصل میشود .

ادامه این روند موجب مزمن شدن استرس و اثرات منفی جسمی و روحی در فرد میگردد .

در بسیاری از موارد فرد درمانده با تمرکز بر عامل استرس زا و تکرار (به مقالات تمرکز و تکرار وباور

و تصورات ذهنی در مباحث گذشته مراجعه شود ) از کاه کوهی ساخته و عامل استرس زا را بزرگ میکند (به مبحث تصورات ذهنی تصورات عینی مراجعه شود ) اکرواندیسمان این عامل موجب تشدید درماندگی و مزمن شدن آن میگردد .

از نظر بیو شمیائی اطلاعات پرداخته شده وسیله مراکز قشری و لمبی مغز موجب فعال شدن نشانگان سازش همگانی میشود و افزایش تولید آدرنالین را سبب میگردد ، افزایش بیش از حد آدرنالین تولید لاکتات مینماید ، لاکتات که از سوخت وساز درون یاخته (سلول) حاصل میشود ، موجب روان نژندی ، اضظراب وحتی حالات حاد استرس میشود که در بعضی از جنبه های پاسخ ایمنی وقفه ایجاد میکند که خود باعث بد کاری جسمانی و غددی و هورمونی شده و بیماری ایجاد میکند .

یکی از هدفهای مدی تیشن بویژه مدیتیشن خلاق

TM Transcendental Meditation    کاهش سطح مطلوب بپاخیزی است که نهایتاٌ موجب سرخوشی و کاهش استرس ( تخلیه عوامل استرس زا یا رهائی و عدم تمرکز بر آن ) و ایجاد مقاومت دربرابر عوامل استرس زا از طریق آرامش دستگاه لمبی است .

و تداوم مدی تیشن وکنترل دستگاه لمبی از طریق مدیتیشن منجر به عادت شده (انعکاسات شرطی یا شرطی شدن ) و نهایتاٌ حد توان تحمل انگیزش فرد را افزایش میدهد .