47- سازش

آمریکائیها ضرب المثلی  دارند که انسان را تشبیه به یک مخلوط کن خوب میکند .

انسانی که در خانه ، در محیط کار ، در جامعه و در کوچه و بازار میبایست با انسانهای دیگر مخلوط شود و رفتار و کردار و گفتار دیگران را در خود بپذیرد و با خواستهای خود مخلوط نماید و از آن زندگی بسازد .

کوچکترین وساده ترین موجود در این سیاره یک سلول تنهاست ، این سلول که اصظلاحاٌ آمیب نامیده میشود ، یک واحد کامل است بدون نیاز به دیگران نه به دیگران کاری دارد و نه از حرکاتشان و حرفهایشان رنجیده میشود نه توقعی از آنها دارد ونه به توقعات دیگران پاسخ میدهد . موجودی است بدون نیاز به دیگران و بدون برخورد با دیگران .

یک آمیب گرچه زنده است اما چنان در خود خلاصه شده است که میتوان گفت زندگی نمی کند ، و انعکاساتی که بروز میدهد فقط بودن را شامل میشود اما با وجود تمام این خودکفائی باز نیاز به ذرات ریز دیگری جهت تغذیه دارد .

اما انسان برخلاف آمیب خود کفا نیست در لحظه لحظه حیات نیاز به بده بستان با محیط و همنوعان وسایر عناصر و موجودات دارد .

شخصیت انسان درون خود شکل نمی گیرد ، زندگی یعنی تاثیر پذیری و تاثیر گذاری .

انسانی که با توقعات بیجا و انتظارات واهی از دیگران خود را ایزوله میکند مسلماٌ مشکل درک یا مشکل روانی دارد .

اگر قدرت سازش وجود نداشته باشد و یا توان سازش بعللی نقصان پذیرد ، فقط بودن مطرح میشود نه زندگی کردن . چرا که زندگی کردن نیاز به برخورد و پذیرش افکار و رفتار وگفتار با دیگران دارد .

اگر قرار باشد دیواری همیشه در میان خود و دیگران قراردهیم تا از آسیب های احتمالی مصون باشیم و در برابر موقعیت های متفاوت سازگار نباشیم چاره ای جز مثل آمیب زندگی کردن نداریم .

من میخواهم به جرعت نام افراد پر توقع و زودرنج و نازک دلی را که تاب تحمل دیگران را ندارند و میخواهند همه جهان را به میل خود درآورند و هرکه مورد پسند آنان نباشد قابل معاشرت و پذیرش نمیدانند بسادگی (( آمیب )) یا انسانهای تک بعدی  بگذارم .

چاره کار آمیب ها علاقمند شدن به مردم و پذیرش مردم همانطور که هستند نه آنطوری که من میخواهم باشند است .

دوست داشتن دیگران و احترام گذاشتن به عقاید و خواستها و تمایلات آنها نشان عقل سلیم و خوی انسانی است .

اجتماعی بودن بمعنای احترام به خواستهای حق هرکس به هر عنوان که بطریقی نام انسان را دارد و بالاتر از آن هر موجودی که حق حیات دارد و برتر از آن هرچه که در این جهان است و بعنوان نعمات از طریق کائنات بما ارزانی داشته شده است .

اگر مسائلی از قبیل اختلاف طبقاتی – کمی دانش و سواد و معلومات – تیپ – زشتی و زیبائی و ظاهر – موقعیت شغلی – عقاید سیاسی و اجتمائی و مذهبی ودینی – رنگ ونژاد و ملیت و دیگر عنوانهای قراردادی غلط روزگار متمایز کننده انسانها از هم باشد ، هر کس در محدوده خود بحالتی بس نکبت بار خواهد زیست .

ممکن است این نحوه زندگی در جامعه گر چه رنج آور است قابل اجرا باشد اما آن اجتماع مسلماٌ به هیچ طریقی اجتماعی سالم و خوشبخت نخواهد بود و آن آرامشی که انسان در جستجوی آن است در این جامعه نخواهد داشت .

مسلماٌ اگر شما بر دیگران تاثیر آنی نگذارید بدون شک بی تاثیر نخواهید بود .

حتی یک فرد در اطراف خود موثر است و اعمال او چه مثبت و چه منفی باعث بروز عکس العمل هائی مشابه در دیگران میشود . همانگونه که شما نیز از دیگران تاثیرمی پذیرید و هرچه این شخصیت اجتماعی بارز تر و بیشتر متکی بخود باشد ، سریع تر بر دیگران تاثیر میگذارد .

ضرب المثلی است انگلیسی که میگوید : یک انگلیسی بتنهائی یک ابله است ، دو نفر آنها یک اتحادیه و سه نفر آنها تشکیل یک ملیت را می دهند و این رمز موفقیت آنها ست .

در مانیتیزم ( علم مغناتیس حیوانی ) که معتقد است تمام موجودات دارای نیرو یا الکتریسیته ای هستند که جزئی  از کل کائنات است و موجودات این الکتریسته یا نیروی کهربائی را از کائنات گرفته اند و در اطراف خود انتشار میدهند ( این اشعه یا نیرو را با دستگاه هائی چون الکتروانسفالوگرافی (معروف به دستگاه نوار مغزی ) میتوان اندازه گیری نمود .

 در اوایل سالهای 1920 هانس برگر دریافت که در مغز فعالیت الکتریکی مستمری وجود دارد که میتوان اثرات آنرا با قرار دادن الکترودهائی روی پوست سرثبت کرد . بعد ها در دهه 1950 امواج چهارگانه آلفا با فرکانس 8-13هرتز درثانیه ، امواج بتا با فرکانس 13-30 هرتز /ثانیه امواج دلتا با فرکانس 0.5 تا 4 هرتز و نهایتاٌ امواج تتا بین 4-7 هرتز در ثانیه کشف گردید .

در هیپنوتیزم اگر دو نفر هیپنوتیزم شوند در مرحله ای از خواب هر یک از دو نفری که هیپنوتیزم شده اند حلقه هائی از نور یا انوار سبز رنگ را در اطراف بدن نفر دوم مشاهده مینمایند .

مانیه تیزورها این امواج را بدو گونه امواج مثبت و منفی دسته بندی مینمایند که فرد در شرایط مختلف از خود به اطراف پراکنده مینماید و عامه آنها را انرژی مثبت و منفی مینامند.

خوش بینی ، شادی ، عشق و محبت و صفات نیکو و مثبت باعث تشدید و انتشار انرژی مثبت و غم و بددلی و کبر و غرور و خشم وکینه وبد بینی  موج منفی باطراف منتشر میکند

علت جذابیت افراد در جامعه انتشار هرچه بیشتر انرژی مثبت و علت ترد افراد انتشار انرژی منفی آنها ست .

سازش با محیط یعنی انتشار هرچه بیشتر انرژی مثبت و دریافت هر چه بیشتر این انرژی یا مبادله انرژی مثبت .

و عدم سازش یا ناسازگاری یعنی انتشار هرچه بیشتر انرژی منفی (منفی گرائی ) و جذب آن

چرا که هرچه شما به کائنات تحویل دهید از همان جنس کائنات بشما تحویل خواهد داد .

یا بزبانی دیگر این شما هستید که با انتشار انرژی منفی جاذب انرژی منفی اطراف خود میشوید . و برعکس انرزی مثبت انرژی مثبت را جذب و انرزی منفی جاذب انرژی منفی است .

همفکری ، تعاون ، دیگر پذیری ، صبر و شکیبائی ، تحمل و سازش با محیط و افراد و....

نیروی  مثبت عظیمی را در جامعه منتشر میکند که جامعه ای خوشبخت یا تکروی ، غرور و فرد گرائی وایزوله کردن خود نیروهای منفی را در جامعه میپراکند که احساس بدبختی و فقر و بینوائی یک جامعه را بدنبال دارد .

انرژی مثبت و منفی به وفور در طبیعت در دسترس است این شمائید تا کدام را در سبد زندگی خود جمع آورید و خوراک خوشبختی و بدبختی خود را از آن فراهم آورید .