33- کسب ثروت

اکثر ما زمانهای زیادی از وقت پرارزش خود را در مورد حسادت نسبت به دیگران تلف میکنیم ، ایا به این مطلب هرگز فکر کرده اید؟ . بسیاری از ما همیشه با خود گفته ایم ایکاش من بجای آنها بودم . آقای الف چه موقعیت درخشانی در شغل و حرفه خود کسب کرده است ؟ ویا خانم ب چه خوشبختی بی دردسری را بدست آورده است .

چرا هرگز من مثل آنها نیستم و این شانس ها برای من پیش نمی آید .؟

همه ما از این نوع حرفها هزاران بار شنیده ایم و اکثر ما بارها در این مورد صحبت کرده ایم .

از نظر روانی این طبیعت انسان است که سعی در انجام کاری نماید که در آن ریسک کمتری باشد و ساده ترین وکوتاه ترین راه آن است که از کسی که آن راه را پیموده است و چرخش های آنرا مطالعه و تجربه کرده است و موفقیت در آنرا تضمین نموده است پیروی و تقلید کنیم .

اگر آقای ایکس با تاسیس کارخانه پفک به ثروت رسیده است پس من هم میتوانم همان کار را انجام دهم و موفق شوم . ناگهان در یک زمان کوتاه صد ها نفر اقدام به تاسیس کارخانه پفک میکنند و همه ورشکست میشوند .

اما همیشه این مردم ساده اندیش و تنبل و مفت بر فراموش میکنند که کسیکه در این کار مورد نظر و مورد حسادت آنها موفق شده است در چنته چیزی داشته است که بان مدیریت منابع یا فرصت ها  میگوئیم و فقط افرا د متکی بخود و مبتکر صاحب آنند .

 ما هرگز فکر نکرده ایم که این آدم موفق در هزاران کار دیگر و قبل از آن شکست خورده است . ما شکست ها و رنج های اورا در جاده منتهی به موفقیت ندیده ایم .

جواب این سئوال که چرا دیگران موفق اند و من نیستم بسیار ساده است . از نظر روانشناسی علت موفقیت افراد یا دیگران امری مسلم است .اگر از ما بپرسید بسادگی میگوئیم زیرا آنها که موفق شده اند آنها هستند و شما ئی که موفق نشده اید شما هستید

البته این سئوال و جواب در اولین نظر چنان ساده است که اکثراٌ فراموش میکنیم به عمق آن بیاندیشیم و به حلاجی آن بپردازیم .

لازمه کار آن است که خودتان را زیر ذره بین قضاوت بگذارید .

جا ئی در وجود شما توانی نهفته است ، ترکیبی از قابلیت ها که شما را بطور کامل در دنیا از دیگران متمایز میکند .

میگویم در دنیا واین واقعیتی است مسلم و اشتباه یا غلوی در کار نیست .

در وجود هرکس خصوصیتی است متمایز و منحصر بفرد که دنیا مشتاقانه در انتظار پرداخت بهای این ویژگی است .

خودتان را تجزیه تحلیل کنید ، فراموش کنید دیگران چه کرده اند و چه میکنند ، باور کنید که آقای الف و خانم ب موفق شده اند زیرا کاری را که در آن قابلیت داشته اند یافته اند و انجام داده اند . ممکن است از دیگری الگو گرفته باشند ولی هرگز کور کورانه تقلید نکرده اند ، حتی اگر کاری بظاهر مشابه دیگران انجام داده اند و موفق شده اند در آن ریزه کاریها ئی نهفته است که آنرا در عین شباهت متمایز و متفاوت کرده است و این سرچشمه گرفته از ذات و ابتکار آنها بوده است .

کار وحرفه ای را که در توان شماست و در آن بهترین نیرویتان میتواند عرضه شود پیدا کنید ، در این جستجو نا امید نخواهید شد ،

 مسلم بدانید در وجود شما گوهری نهفته است که دنیا در انتظار آن است .

وجودتان را حفاری کنید و این گنج را بیرون کشیده و استخراج کنید .

این آن چیزی است که میتواند برایتان موفقیت و ثروت بارمغان آورد .

زیرا شما شمائید و هیچ کس دردنا درست شبیه شما نیست و بهمین دلیل است که ، دنیا حاضر است برای این گوهر یکتا پرداخت سنگینی بنماید .

کمی بیاندیشید ، هزاران نفر کفاشی ، خیاطی ، بستنی فروشی ، خوانندگی ، نقاشی و.....

میکنند چرا فقط تعداد معدودی شهره جهان میشوند و بر تر از دیگران، چه رازی در کار آنها نهفته است که در کار دیگران نیست ؟

ساده ترین چیزی که بسرعت به ذهن ما خطور میکند اینست که کار آنها دارای سبک خاصی نشئا ت گرفته از ضمیر آنها بوده است که بدیع و منحصر بفرد بوده است .

به سبک اشاره کردیم سبک همان گوهر یکتا ئی است که قرار است آنرا از معدن وجودتان استخراج کنید .

اگر حافظ حافظ است و سعدی نیست چون سبک کار حافظ سبک حافظ است ، عجیب است که مولوی و فردوسی و خیام وبابا طاهر و پروین اعتصامی و سهراب سپهری و.... همه شاعرند چرا همه با هم متفاوتند و همه ماندگار چه عاملی سبب ماندگاری آنهاست .

اگر دقیق تر دقت کنید بخوبی درخواهید یافت که عدم تقلید و یافتن سبک منحصر بفرد گوهری است که شهرت و ثروت و مهم تر ازهمه ماندگاری را بدنبال دارد .

آیا در وجود من و شما نیز این گوهر نهفته است ؟ آری فقط فرق من و شما با آنها در این است که آنها یافته اند و عرضه کرده اند وشجاعت عرضه کردنش را داشته اند و من وشما یا نیافته ایم چون جستجو نکرده ایم ویا اگر هم یافته ایم جرعت و شهامت عرضه کردن آن را در بازار معرکه نداشته ایم .

حکایت ما حکایت آن گوهری است که خواجه شیراز بدان اشاره میکند :

 

سالها   دل    طلب  جام جم از    ما  میکرد          آنچه خود داشت زبیگانه تمنا  میکرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود             طلب  از  گمشدگان  لب دریا   میکرد