32- فکر سلیم

تعداد زیادی از افراد که بظاهر از اعصاب متشنج شکایت دارند ، کسانی هستند که در حقیقت از نگرانی و تشویش رنج میبرند .

آنها نه تنها دلشوره ها و تشویش های خود را بدوش میکشند بلکه نگران اعمال و رفتار دیگران نیز هستند .

آنان خود را مسئول تمام برنامه های افراد فامیل ، دوستان وهمکاران میدانند . اشتباهات دیگران را بسادگی بر دوش خود حمل میکنند و بیشترین وقت خود را نه تنها وقت امروز بلکه فردای خود را نیز وقف فکر کردن به  مشکلات دیگران میکنند .

مشکل آنها فقط این نیست که بطور وحشتناکی بد بین هستند بلکه همه موقعیت ها را نیز متزلزل می بینند وهمه این بی ثباتی ها را گرچه چندان ارتباطی به آنها ندارد  یک تنه میخواهند بدوش بکشند. این عارضه احساس مسئولیت به دیگران  بیشتر در خانمها بخصوص مادران در مورد فرزندان و وابستگان دیده میشود اما مردان وپدران  نیز کم وبیش دچار آن هستند .

در این حالت مشکل عدم کنترل اعصاب نیست بلکه تزلزل فکری است .  

در واقع بیماری این افراد تنبلی مغزی یا عدم علاقه به فکر کردن و دریافت ارزشهای واقعی و واقعیت های مو جود مربوط به آنها ست .

اگثر آنها افرادی هستند بسیار محتاط و بشدت از ریسک کردن وحشت دارند . هرگز حاضر نیستند وضعیت موجود را برای امکانی بهتر از دست بدهند . نه تنها این حالت احتیاط را برای خود میخواهند بلکه نگران فردای کسانی هستند که بهر حال قدمی گستاخانه یا احمقانه از نظر آنها برداشته اند و به وضعیت موجودشان قانع نبوده اند .

خودشان نیز بخوبی میدانند که این نگرانی ها هیچ کسی را کمک نخواهد کرد حتی کمکی هم به حل عامل نگرانی نمی تواند بکند .

ظریفی نام انها را ترمز پیشرفت دیگران نامیده است .

اکثراٌ این تزلزل به بدخلقی و ناراحتی های اجتماعی دیگر و شماتت تبدیل میگردد . که برای دیگران بسیار آزار دهنده است .

زندگی طولانی است وجهان محل بزرگی است . اشتباهات ناشی از اعصاب منقلب نمی تواند ارزشی در شخصیت شما و زندگی شما داشته باشند بلکه کاملاٌ برخلاف و ضد ارزشند .

زندگی محلی است برای تلاش و ریسک و تجربه . مسلماٌ کسی که ریسک میکند و به کاری هر چند مطمئن دست میزند شکست هم خواهد خورد .

کسی که دیکته مینویسد امکان  غلط هم دارد

عادت کرده ایم پیروزی مردم را ببینیم و حسرت بخوریم اما نمی بینیم که پشت سر هر پیروزی صدها شکست وجود داشته است .آن کسی که امروز کامیاب است مسلم بدانید صد ها بار ناکام بوده است . وهزاران بار در مسیر زندگی بر اثر اشتباهاتش به چاله و چاه افتاده است .

 گرچه گنج آنست که بی رنج میسر گردد اما مزد را بکسی میدهند که کاری انجام داده است .

اشتباهات گذشته و ترس از آینده هردو شبیه همند وهردو ناشی از عدم تفکر منطقی بر مسائل واقعی و حقایق تلخ میباشند .

این نوع افراد از نظر روانشناسی افرادی درون گرا و ظاهر بین هستند .

هر چیز را در یک نگاه پذیرفته اند ودر مورد آن قضاوت کرده اند و بلافاصله تاثیر آنرا بر وجود و زندگی خود میسنجند ، لذا تعجبی ندارد که چرا این افراد تزلزل فکری دارند .

سعی کنید در قضاوت ها ارزشها را به نظر آورید ، کلاه خود را قاضی کنید فوائد وزیانهای مسا ئل و مشکلات و پی آمد های آنرا بسنجید و بپذیرید .

در همه کارها احتمال شکست وجود دارد .

 آنکس که به جوی باریکه درآمد شغلی اش چسبیده است تا مبادا آنرا از دست دهد . در حقیقت مستحق همان آب باریکه هم نیست بلکه غاصب آن است .به تجربه ثابت شده است که چنین فردی هرروز پس میرود وهرگز فردائی بهتر از دیروز نخواهد داشت .

کسی که ثروت یا پس انداز یک عمر  خود را بجای آنکه بکار مولدی که ایجاد اشتغال برای چند نفر دیگر کند در سپرده بانکی میگذارد تا از بهره آن زندگی را بگذراند و بقول خودش همیشه سرمایه اصلی او از آسیب ریسک احتما لی مصون است ، نمیداند که در واقع با افزایش تورم سالانه ارزش سرمایه او اگر به میزان تورم کاهش نیافته باشد دیگر ارزش گذشته راندارد وسودی که هرساله باو داده شده است از سرمایه خود اوست که نفعش را برداشته اند و فرعش را از محل سرمایه خود او باو داده اند .

در زندگی مقداری ریسک در همه کارها لازم است .

شکست این ریسک را باید پذیرفت .

یک راه طلائی برای همه کسانی که طا لب زندگی کردنند نه آنها که فقط زنده اند اینست که در هر کار و هر تصمیم همیشه به  بد ترین حالتی که امکان دارد اتفاق بیفتد بیاندیشید و آنرا بپذیرید و انوقت بسنجید که آیا این بد تری حالت ممکن ارزش آنرا دارد که نگرانش باشید .

کسی که شکست را میپذیرد پیروزی را بدست می آورد .

اگر در هر کار وتصمیم پذیرای بدترین حالت باشید بزودی در خواهید یافت که از کاهی کوهی ساخته اید و از آنچه که هرگز اتفاق نمی افتد و یا افتادن آن بعید است میترسید .

گروهی از مردان موفق با پذیرش شکست در هر کاری اندیشمندانه فقط پنجاه درصد سرمایه خود را بکار میاندازند . یا بهتر بگوئیم کاری را شروع میکنند که سرمایه ای در حد نیمی از توان مالی و جسمی آنها را داشته باشد . بدین طریق ریسک شکست صد درصدی یا بدترین حالت ممکن را تمام وکمال میپذیرند . درصورت شکست با پنجاه در صد توان باقی مانده جبران خسارت میکنند و با تجربه کسب کرده حمله بعدی را آغاز میکنند . این راز موفقیت اگر تمام انسانهای موفق نباشد راز نیمه بیشتر آنهاست .

ترازوی ذهن را برای سنجش همه چیز در زندگی دقیقاٌ حاضر و آماده داشته باشید .

تا نه کوهی کاهی شود و نه موشی به هیبت فیلی در زندگیتان در آید .