فصل پنجمبخش اول

مرحله پنجم خواب هیپنوتیزم – خواب مغناطیس

خواب مغناطیس یکی از مشخصات بارز مانیه تیزورها ست که با استفاده از مغناطیس بدن و القائات و پاس بر اساس ادعای خودشان  بدون استفاده از وسائل هیپنوتیک یا تلقین هیپنوتیزم شوندگان حساس را تحت تاءثیر قرار داده و حالات مختلف خواب مغناطیس را در بدن ایجاد می نمایند .

فرانک مسمر بنیان گذار علم مانیه تیزم در غرب معتقد بود که مغناطیس عاملی است که همیشه در حرکت بوده و تحت تاءثیر قوانین خاص طبیعت در تمام موجودات و جامدات و کلیه حیات بین کرات و ستارگان وجود دارد و اصلی از ویژگیهای طبیعت است .

فرهنگستان باواریا بر اساس تعلیمات و نظریه یا تز دکتر مسمر ادعا نمود که تعدادی بیمار از جمله افرادی مبتلا به فلج و تورم چشم را بدین طریق درمان نموده است ، و اساس مغناطیس را تسلط به نفس و تقویت نیروی های درونی بدن میدانند و القاءآن به هیپنوتیزم شونده را پایه کار مانیه تیزور می شمرند اما امروزه در علم هیپنوتیزم سه عامل مغناطیس ، استفاده از لوازم هیپنوتیک و تلقین را درهم تلفیق نموده و اساس کار هیپنوتیزور قلمداد مینمایند که هیپنوتیزم مخلوط یا کامل نامیده میشود .

مسمر و طرفدارانش چون تصور میکردند مانیه تیزم تسلط یک نیروی برتر بر نیروی ضعیفتر است همیشه افراد با ضعف بدنی یا جثه  لاغر و ناتوان را مورد آزمایش قرار میدادند .

درهیپنوتیزم عمومی خواب مغناطیس آغار مرحله تاثیر بر حواس میباشد.


در حقیقت بعد از مرحله چهارم یعنی خواب سبک خواب مغناطیس پیش می آید واین مرحله ای است که خواب طبیعی را از خواب هیپنوتیزم متمایز میکند .

مراحل خواب مغناطیس عبارتند از :

1)    خواب با داشتن حواس .

2)    خواب با بی حسی .

3)    خوابی که نمی شنود .

4)    خواب با بی حسی و عدم شنوائی .

بطوریکه در خواب مرحله چهار م از مغناطیس اگر در بدن هیپنوتیزم شده سوزنی فرو کنند یا با آتش یا جسم داغ بدن او را بسوزانند احساسی نداشته و دردی حس نمیکند .

1)    خواب مغناطیس با حفظ حواس .

زمانیکه از خواب سبک گذشتیم هیپنوتیزم شده وارد مرحله ای میشود که کم کم صدای هیپنوتیزور را گوئی از ته چاه میشنود و این صدا حالتی دارد که تصور میشود از فاصله ای دور به او میرسد وصداهای دیگر درهم و نامفهوم است . شخص در این حالت قدرت باز کردن چشم ها و پلک ها را نداشته و هر امری را اجرا میکند ، ممکن است که چشم هیپنوتیزم شده در تمام مراحل باز باشد اما در این حال اطراف را نمیبیند مگر به امر هیپنوتیزور ولی حواس او جمع است ضمیر خود آگاه هنوز بیدار است لذا اگر فرمانی خلاف میل او داده شود اراده عدم اجرا و عدم اطاعت را دارد در این مرحله هنوز میشنود و میتواند لمس کند اگر پاس ادامه داده شود خواب سنگین شده و به مرحله دیگر انتقال مییابد .

2)    خواب با بی حسی .

بوسیله تلقین و اوامر و پیشنهادات به هیپنوتیزم شده میتوان او را وادار نمود که احساس بی حسی نماید ،در این حالت میبایست به هیپنوتیزم شده فرمان داد که برای آنکه راحت و اسوده شود باید بی حس گردد و بعد اشاره نمود که بی حسی اکنون آغاز میشود در این مرحله از خواب گر ما وسرما دیگر تاء ثیری ندارد پاس همراه با تلقین یا امر و دستور خواب را از مرحله حفظ حواس به بی حسی میکشاند ، شخص کم کم احساس بی خبری ازجسم و سبکی و بی وزنی مینماید و دیگر چیزی احساس نمی کند اما حس لامسه هنوز اندکی کار میکند بعضی از هیپنوتیزم شدگان صدائی غیر از صدای هیپنوتیزور را نمی شنوند این مرحله مرحله سوم خواب مغناطیس (هیپنوتیزم ) است .

3)    خواب بدون حس شنوائی .

مرحله سوم خواب مغناطیس که با مکث در خواب با بیحسی و پس از آن حاصل میگردد ، در بسیاری موارد همراه با بیحسی است بدین معنی که بمجرد ایجاد بی حسی در شخص حس شنوائی نیز از کار می افتد در این حالت فقط صدای هیپنوتیزور شنیده میشود و صداهای دیگر اصلاٌ وجود خارجی ندارد مگر به امر هیپنوتیزور .

مدت این خواب بسیار کوتاه است در این مرحله همه کار را انجام میدهد و تمام اوامر ممکن میگردد حتی اگر خارج از مصالح وبرخلاف نیت او باشد .

قدرت ندارد دست خود را بالا نگه دارد دیگر در بدن او قدرتی و یا اراده ای وجود ندارد تمام احساساتش و هم چنین عکس العمل های او تحت تسلط هیپنوتیزور است و در حقیقت جزئی یا عاملی در دست هیپنوتیزور خواهد بود .

این مرحله از خواب با پاس و تلقین یا دستور به مرحله چهارم خواب تبدیل میگردد.

4)    خواب مغناطیسی با بی حسی کامل .

در خواب با بی حسی کامل حالت هیپنوتیزم شده بسیار جالب و مشخص است ،کاملاٌ معلوم است که هیپنوتیزم شده است ، بدون امر هیپنوتیزور اصولاٌ بحالت انتظار است ، صدائی جز صدای اورا نمیشنود ، اگر اورا لمس کنید احساس نمی کند حتی اگر اورا بسوزانید یا مثلاٌ سوزنی در بدنش فرو کنید حس نمیکند .

گرچه آتش اورا میسوزاند اما عکس العملی نشان نمیدهد و احساس او کاملاٌ تحت کنترل هیپنوتیزور است ولی این مرحله مرحله ای نیست که بتوان در بدن او عمل جراحی انجام داد .

بعد از بیداری همه چیز و تمام مراحل خواب را بیاد دارد کمتر کسی استکه در این مرحله فراموشکار باشد مگر آنکه هیپنوتیزور به اشتباه او را در مرحله دیگری از خواب فرو برده باشد و خود متوجه نشده باشد در این صورت بی حسی و فراموشی تواءم میباشد و بعد از بیداری چیزی به یاد هیپنوتیزم شده نیست .

تمام حالات را در مرحله مغناطیس با بی حسی کامل درک میکند یعنی بعد از بیداری میتواند آنرا تشریح نماید و توصیف افراد در مورد این بی حسی تواءم با شگفتی و رضایت و آرامش است .

در این مرحله از خواب (هیپنوتیزم ) مغناطیس ، القاء بخوبی امکان پذیر است برای مثال اگر هیپنوتیزور شماره ای را در ذهن مجسم کند هیپنوتیزم شده آنرا خوانده و اعلام می نماید البته باید به او فهماند تا باور کند که میتواند ذهن هیپنوتیزور را بخواند .

توجه کنید !

عده ای از هیپنوتیزم شدگان اعداد را با چند شماره اختلاف بیان مینمایند یعنی همیشه این اختلاف وجود دارد برای مثال اگر شما عددی را در نظر بگیرید او دو شماره بالاتر و عدهای چند شماره بالا و پائین میگویند اگر هر عددی از یک تا نه را در نظر مجسم کنید و هر بار از او سئوال شود دو شماره بالاتر خواهد گفت و همیشه بجای عدد یک سه را و بجای عدد پنج هفت و بجای عدد نه عدد دو و بجای هشت یک را خواهد گفت ، عدهای نیز بهمین ترتیب با اختلافاتی جواب میدهند که این مطلب مربوط به طرز تفکر و روحیه شخص است و از این نوع افراد همیشه میتوانید انتظار عادت خودشان را داشته باشید ، گرچه علت آن معلوم نیست اما شاید تزلزل فکری این افراد آنان را دوچار شک میکند و بجای آنکه اولین شماره ای را که به ذهن آنها میرسد با شک باور میکنند و بدنبال یقین دیگری میگردند .


در این حالت یعنی بی حسی کامل شخص را میتوان وادار به متنفر شدن از بعضی عاداتش نمود در مباحث قبل بیان کردیم که عبور از دروازه ضمیر ناخود آگاه بعلت نهادینه شدن باورها بسیار مشکل است و ضمیر ناخود آگاه آنچه را باور میکند که معادل آن در حافظه اش نقش بسته است و اجازه عبور به افکار نا متعادل با محفوظات خود را نمی دهد همین عامل است که در روان درمانی رسیدن به خواسته ها را مشکل میکند و نمی توان عادات را براحتی تغییر داد اما در مرحله خواب مغناطیس دروازه بحرانی ضمیر ناخود آگاه باز و بدون نگهبان است و ضمیر آگاه و ارادی غیر فعال لذا براحتی میتوان به اصلاح عادات و باورهای ناخواسته اقدام نمود .


این مرحله ازخواب برای روان درمانی حالتی بینهایت ایده آل و مطلوب است میتوان روحیات بیمار را از خودش سئوال کرد ، زوایای روحش را روانکاوی و جستجو نمود از او خواست اعمالی را انجام دهد ناتوانائی هایش را که سرچشمه گرفته از باورهای او مبنی بر ناتوانی است به توانائی تبدیل کرد تمام احساسات او را متاءثر نمود در باور فرد جبون فردی توانا را بارور کرد میتوان چنان او را میخکوب نمود که قادر به حرکت و تکان خوردن نباشد در بعضی از نمایشات در این حالت هیپنوتیزم شده را چنان خشک مینمایند که میتوان سر اورا بر روی لبه یک صندلی و پای اورا بر لبه صندلی دیگر قرار داد و بدن خشک شده او را در هوا بصورت چوب خشکی بطور افقی قرار داد در حالیکه در حالت عادی چنین عملی ممکن نیست .

در این وضعیت به امر شما هر یک از اعضاء بدنش احساس درد ، خشکی ، ناتوانی یا توانائی فئق العاده ، احساس سرما و گرما خواهد نمود .

میتوان تصورات مختلف را در ذهن او بوجود آورد .


هیپنوتیزم شده نمی تواند دست شما را بفشارد و اگر بخواهید میتوانید هر چیزی را بجای خوراکی به او بقبولانید ، دکمه ای را بجای سکه و یا کاغذی را بجای اسکناس باو قالب کرد این حالت برای اکثر پزشکان که مایل به معالجه امراضی از قبیل شب ادراری ، ترس بی علت ، فوبیا ، وسواس ، لکنت زبان و حتی درمان اعتیاد میباشند حالت دلخواهی است و مریض را تحت تاءثیر تلقینات و طی جلسات متمادی تحت خواب هیپنوتیزم و در حالت بی حسی قرار داده و از دروازه ضمیر نا خود آگاه او براحتی عبور کرده و نسبت به تغییر باورها و عادات او افدام مینماند بعد از بیداری دیگر چنین عاداتی یا ترسی نخواهند داشت و درمان میشوند بعد از چند جلسه خواب شخص خواب شده وادار میگردد که از عمل و فکر و باور خود دست بردارد و مسلماٌ براحتی طی چند جلسه اثرات بهبود در او مشاهده میگردد زیرا باورهای او تغییر کرده است .

 بر اساس گزارش فرهنگستان باواریا فرانک مسمر در این حالت موفق به معالجه فلج نیز گردیده است

که مسلماٌ این بیماری میبایست فلج در اثر عوارض روحی بوده باشد .

بهر حال هر عملی را که جسماٌ و روحاٌ مربوط به حالت بیداری است از قبیل آنچه که ذکر گردید میتواند در هیپنوتیزم شده ایجاد گردد و یا اورا وادار به انجام اعمال ذکر شده نمود .

بعد از بیداری کلیه اعمال و مطالب و حالات ایجاد شده بترتیب و مرحله به مرحله بهمان صورت گفته شده و انجام شده بیاد هیپنوتیزم شده خواهد بود مگر آنکه هیپنوتیزور فرمان به فراموشی آنها یا هر یک از آنها را داده باشد .

فردی که درحالت و مرحله بی حسی کامل است از نظر ظاهری رنگ پریده بوده و ضربان قلب و حرکات تنفس او کند تر از حالت عادی است ،

بیشترین امواج ارام بخش الفا و درحالاتی توام با امواج تتا در مغز جریان دارد که موجب آرامش و نشاط میگردد .


لذا مشاهده میگردد که تمام هیپنوتیزم شدگان در این مرحله حالت مزبور را حالتی تواءم با نشاط و بسیارمطلوب و آرامش بخش توصیف مینمایند ودر پاره ای از موارد اعلام نموده اند که در تمام طول عمر خود چنین حالت آرام بخش مطبوعی را نداشته اند به تجربه ثابت شده است که این حالت به هیچ وجه خطری نداشته بلکه اگر خواب و مراحل آن با حوصله انجام شده باشد بعد از بیداری هیپنوتیزم شده احساس آرامش و خوشحالی و سبکی غیر قابل وصفی را خواهد داشت .

در شوروی سابق تعداد ی از بیماران روانی را همراه با دارو در این مرحله از خواب رها مینمودند تا خود بیدار شوند و مشاهده نمودند که این روش درمان که بطور مداوم در طول ماه ادامه داشت خود بخود موجب بهبودی بیمار گردیده است و مغز در این حالت خلسه به به خود درمانی پرداخته و ضایعات خود را مرمت نموده است .

در این مرحله از خواب در نظر اول بخوبی معلوم میگردد که هیپنوتیزم شده خواب بوده و از حالت عادی خارج است .